شادی!!
شاید، شهامتی در دلم نشسته است ،
که اینگونه شادمانه سلام می کنم ، تو را .
شادی، از این گونه شور انگیز ، که می نمایی ،
شادی می آفرینی ، و شعر ،نجوا می کنی ،
مگر که ستاره ای هستی ، یاخط شهاب ،یا تلنگر شوق ؟
شادی به گامهایت چگونه ترنمی است ؟
که خاک رقاصه می نماید در برابر چشمانم
و رد پایت چونان حباب ابدی به آسمان عروج میکند !
و بودنت موهبتی پیمبرانه است بر زمین
که انسان را به آئین آشتی ارشاد می کند !
من از جداره چشمانت ، گذشته می توانم ؟
شادی
نسیمی که از دلت بر می خیزد ، خنک و روح انگیز ،
تا عرش تواند رفت ، تا خدا تواند رسید ،
و قلبت شکفته خواهد شد ،با شادی ،
نه از آنگونه که کامله انسانی ، از انگونه که کودکی ، شاعری ،پیمبر ی
شادی ،شاعر توئی که خواستنت ،همچو زمستان سپید است
و سر انگشتانت از تار خداوند ، ترانه می آفریند
ترانه باریدن ترانه برف .
شاعر توئی ، شادی !
و مضمون شعرت تفسیر فرشته است .
من ، آویخته بودم ،همچو قاب عکسی
تو ،به اندازه یک مکث در من درنگ نمودی .
باعث ، تو بودی و من ، تنها حادثه ای هستم ،حروف اندود.
شاعر ، توئی ! ای خیال انگیز.
شادی ، چه عطری می پراکنی که کوچه از عشق ، مسدود می شود
و دیوارها به عطای خداوند دشنام می دهند
که چراشان پای دنبال تو آمدن نبخشیده است .
شادی،اینگونه شتاب آلوداز کنار پنجره ها مگذر
که سلام ها خواستار پاسخند و بوسه های سرگردان
گرداگرد شاخسار لبانت پرواز می کنند .
من از تو سپاسگذارم ،
که می خوانی ،و می توانی ، شفاف ببینی دیوار های فاصله را ؛
و آنقدر عمیق فکر می کنی که زمین ، زیر پایت ، آسمان است .
در آ ئینه بر خود بوسه ای فرست ،و به شکرانه ،دست فتاده ای بگیر
و گاهی ،به مدت کوتاهی ، به یاد من باش
ارادت من با تو ،مثل کلمه است و معنی،
مثل سکوت است و محتوا .مثل ...!
من از تو سپاسگذارم .
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
شادی تبعیدی در
87/07/10
|