تبليغاتX
تبعیدی 13 شصت
JUSt laugh At MeEe .. .Cause Thats the way It iS
 من در شرایط ایده آل!!!

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بر کشم

نه دست رسد که در آستین عقل برم

نه پای عهد که در دامن قرار کشم

نه قدرتی که  توانم کنار جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/28  |
 سگ مست

گفته بودم صبورم  . حالا این رو زها همه دیوانه وار صبوری ام را نشانه رفته اند .

پسا نوشتار روحی روانی :

4 ماه تلاشم همین دیروزبی ثمرشد .

فردا دوباره شروع میکنم .

دقیقا از صفر .

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/27  |
 خدایااز بس شخم زدم خسته شدم غروب شد ...میشه برگردیم خونه!!!(قسمت 2)

آن موقع ها به این فکر نمیکردم که خیلی چیزها هست اما من نمی بینم  .

آن موقع ها به این فکر نمیکردم که قیمت بعضی دخترانمان اندازه یک پاکت سیگار است .

آن موقع ها به این فکر نمیکردم که قیمت بعضی  پسرانمان اندازه یک بطر مشروب است .

آن موقع ها به این فکر نمیکردم که چند مرد و زن به خاطر عقاید خود به زندان میافتند .

آن موقع ها به این فکر نمیکردم که چند تا دانشجو به خاطر نداشتن پول برگشت به شهرشان شب جمعه را با سیگار و چایی واحتمالا  دختر همکلاسی  میگذ رانند .

نتیجه گیری  :

حالا هم نمیخام فکر کنم به این موقع ها !!!!

این موقع ها  نوعی تف سربالاس!!!

 این موقع ها کمبود داره اونم از نوع محبت !!

فکر کردن راجع به این موقع ها اساسا دل بزرگی میخاد !

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/24  |
 توقیف

فکرم فقط تیتر میزند

بقیه در صفحه ی بعد هم ندارد

مثل کاریکاتورهای بدون شرح

صاحبش را هم مسخره میکند .

همین الان که این شعر را مینویسم

به " کجا " رفته و از " کجا"  برنگشته !

آهای " فکر محترم "

چه خیال کردی؟

تیتر های جنجالی ات را سانسور کن!

این روزها

روزنامه ها را بدون تیتر منتشر میکنند .

همچنان تشکر ازداوود ملک زاده به خاطر زدن حرف دل ما

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/22  |
 we are not angels بات maybe حتی بهتر از اونا !!!
 من میگویم وبلاگ جائیست برای بهتر شدن نه بهتربودن .

دوستان : ما راکه  فعلا کسی نمیشناسد و قرارهم نیست که بشناسد جز از روی همین نوشته ها ، این از یک طرف و از طرف دیگر اینکه شخصیت درونی هرکس فقط برای خودش شناخته شده است و برای آدم های دیگر حکم یک معما را  دارد  و به دست آوردن معنی معما ها همیشه شیرین بوده  پس بی هیچ ملاحظه ای  میگویمتان و ازگفته خود دلشادم شما هم معماهایتان را حل کنید، من هم  کمکتان میکنم . من و عادات مزخرفم در حال حاضر به دعوت شوکای عزیز :

اینروزها زیادترمینویسم . مزخرف هم زیاد میگویم . شادتر نشان میدهم .  آرامش بخشم به این ترتیب بی اغراق میگویم که متظاهرم (  به شدت ) .  به این جمله  بالای میزم زیاد چشم میدوزم :" راز اول دوست داشتن این است که  بزرگ باش . آدمهای حقیر فقط می توانند عاشق شوند ". به هیچ آدم مذکر بالای 30 سال اعتماد نمیکنم چون احساس دوست داشتنم  هرز رفته چون عمق حادثه رفاقت را بیش از بهانه  تنها به چنگ آوردن یک دست نیافتنی میدانم ( و 100 البته که سن تقویمی ملاک نیست )  . اما همیشه به انتظار امدن کسی هستم (غیر از امام زمان) حالا کی یا چی به خودم مربوط است. با همه چیز باید مسخره بازی  کنم وبه شوخی بگیرم  و گرنه زندگی ام نمیچرخد. طوری که گاهی از دستم خارج میشود. همین دیروز یه استاد راهنما بعد از کلی تعریف وقتی شرمنده شد بی اختیار (باز طبق معمول)گفتم " استاد حالا اینا که همش تعارفه ولی من واقعا از کار باهاتون لذت میبرم ."

و.... عادت دارم به صبر و  تحمل زیاد /  به شبهای بی خاب / به سلامهای بی جواب / به روزهای اغلب تاریک /  به شبهای گاهی  روشن /  به نگاههای خیلی خالی /  و به لبخندهای از روی هیچی/ به مسواک زدن سه بار در روز /  به  خوردن  نسکافه و شیرسرد و قرص دکوتان و آدامس ریلکس و اسنک و ایضا " خوردن" چندتا فیلم درآخرهرهفته .

و ...بدتر از همه اینکه میدانم هیچ اتفاقی نمیافتد اگر همه عادات مزخرفم  را ترک کنم ،  نه موجب مرضم میشود و نه آب از آب تکان میخورد فقط به عادات دیگری 2چار میشوم .

و ...مطمئنم اگر فردا بازهم هوا ابری باشد این دل ماست که بازهم تنگ میشود درست به همان خیطی که خورشید خانوم  باز هم سر قرارش آمده .

و...شعر پایانی مربوطه من باب " خود خودمان "

باز در آمد به بزم

مجلسیان

دوست  دوست

دیده غلط میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیست غلط

 اوست اوست

نقش وفا میکند

پشت به ما کی کند

پشت ندارد

 چو شمع

او همگی روست روست .

 وهمین خود تو که الان کنارم نیستی –با توام- 

بیا بخندیم – باهم-

 

شوکا ببخش ادا در نمیاورم بازی ساده ای بود اما میدانم که خوب بازی نکردم.

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/14  |
 من از این دنیا چی میخام ؟!؟!

نمیدانم چیست ؟

حیا است یا ملاحظه یا شاید هم ترس که سرش داد نمیزنی از آنهمه بلاهت وقتی که میبینی با ظاهری که سعی در آنچنانی نشان دادنش دارد  کفش چند صد هزار تومنی اش را به تو نشان میدهد .به پاهایم نگاه میکنم  خوشحالم که کفشهای من -بیش چندهزاری- ناقابل نمیارزد !

آرزو میکنم که پول داشته باشی چون در عمل بدان نیازمندی .

سالی یک بار آن را پیش رو بگذار و بگو : این مال من است "

صرفا برای اینکه مشخص کنی که کدامتان ارباب دیگری است !!!*

* رفرنس نامعلوم اما هر که گفته حرف حساب زده .

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/13  |
 ثبت نه چندان موقت!!!

سلام :های

من دی وانه ام چون فکر میکردم که یک غربیه رو 100ساله که میشناسم .

شاید بخای  شخصیتمو لگد مال کنی . حرفی نمیزنم و اجازه میدم  تا حالشو ببری رفیق !

حتی  شایدم یادم بره که ناراحت شم.

اما یادت باشه که هیچ وقت از اینی که همه باهات موافق باشن لذت نبر.

بیا بخندیم.

-حیف که قراره تلخ ننویسم  وگرنه اونقدر دلتنگی از افکارم شعله میکشه که همش  دلم دریا میخاد.

پسانوشتار غیر اخلاقی:) یه جا خوندم که با هر بوسه بیش از چهل 1000 انگل و 200و پنجاه نوع باکتری منتقل میشه و الان من خیلی دوس دارم یه نفرٌ  اینجوری ویروسی و انگلی کنم و حالشو ببرم .

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/10  |
 در راستای همان تحولات عظیم ..... با همان حدود (ِقسمت3)

شکر خدا به مدد اینترنت همه میتوانند مخاطب داشته باشند  حتی  اگراز صبح تا شب از عشق  ناکام  و باکام  یا میزان علاقه  وافر خود در مقوله " من چقدر ماکارونی دوست دارم"  بنویسند اما جایی خواندم  که  نوشتن باید طوری باشد که دغدغه ها را پوشش دهد .  از طرف دیگر از لحاظ روانشناسی  ثابت  شده  است  که دشواریهای زندگی  اجتماعی  را نمیتوان بدون داشتن  نوعی مسکن تحمل کرد .  پس داشتن " وبلاگی"  برای ناله  و  شکایت از رنج و مشقتی  که آدمیزاد  را گرفتار کرده است میکاهد . اما جیزی که " شادی " را  به خطر میاندازد  چیست ؟

همه ما خیلی از رفتارهای دیگران را برای اخساس  امنیت ، آرامش ، قدرت ،ازادی  و  شادی و خوشی خود"  تهدید کننده " میبینیم .چرا که آنها با این رفتارها با ما مخالفت میکنند یا  ما را نفی میکند یا سود ما را به خطر میاندازند،   خود را برتر از ما میدانند ،   نسبت به ما بی تفاوتی میکنند یا  نیازهای ما را برآورده نمیکندد و الی آخر .

 ما  آزاد نیستیم که نحوه واکنش دیگران را تعیین کنیم گرچه که معتقدم تا حدود زیادی میتوان این کار را کرد  اما د قیقا نمیتوان همان تاثیری را که باید داشت را  همیشه و در همه حال روی دیگران  ایجاد کرد تا  فرد را دقیقا به همان سمتی که دوست داری ببری . پس اغلب وقتی این نوع "  رفتارهای تهدید کننده "  را ا زدیگران میبینیم درست همان کاری را میکنیم که اگر عقلمان سر جایش بود و در شرایط عادی به سر میبردیم کوشش میکردیم تا  از آنها پرهیز کنیم .

پدر و مادری که مدام فرزندشان را وادار به نظم و ترتیب میکنند اغلب فرزندی یاغی بار میاوردند.

زنی که همیشه از خیانت مرد مورد علاقه اش به خودش میترسد اغلب آنچنان حسود و غیر منطقی میشود که مرد مورد علاقه اش  را درست به بغل زن دیگری پرتاب میکند .

این  عملکردها درست همان چیزهایی هستند که در تمام مدت ازآنها بیزار بوده ایم .

اما با پیش امد هر یک از این نتایج  اغلب سرخورده وافسرده میشویم  چرا که پذیرش این که در گذشته چه کرده ایم  که باعث وضعیت کنونی شده است برایمان سخت است درحالیکه این پذیرش درک خارق العاد ه وهوش سرشاری نمیخواهد .

مشکل ناشی از پیش آمدن دو حالت است . اول اینکه اساسا حافظه مان در به یاد آوری  گذشته یاری نمیکند  :)) و دیگر اینکه "  نمیخواهم در مورد گذشته خودم حقیقت را بدانم "  .

اما فقط کافیست این واقعیت را که خیلی از بلایایی که  امروز بر سرمان آمده معلول همان حرکت دیروز است را بپذیریم .

و فقط کافیست (به قول یکی از دوستان که یادم نمیاد )بفهمیم که خیلی از اتفاقاتی که برایمان  رخ میدهند" خشم خدا" نیست همان طور که خیلی هایش هم " لطف  خدا "نیست .

با همه اینها به شخصه حتی با پذیرش همه این واقعیتی که از پرده برون انداختم:) هنوز هم تمام خوب و بدها پر و خالی شدنها اتصالها و انفصالها یی که برایم رخ میدهند به شدت احساساتم را تحریک میکنند  . اما احساسات زود گذر راکه نباید با اصلیت خود یکی کرد .

 چیزهائیکه آگاهی و هوشیاری ما را نسبت به خود  تحریک میکند و سبب افسردگی ، ترس یاناشادمانی مان  میشوند در عین اینکه  همگی بازخوردها ی طبیعی وجودی ما  هستند اما همه وجود ما هم که نیستند (خیال میکنید همه اینها را بارها با خودم/حودتان نگفته ام / اید ).....................نابودی همه اینها پایه یک تغییر واقعی است .

 خدایا به من کمک کن تا آنچه را میتنوانم تغییر دهم را تغییر دهم و آنچه را که نمیتوانم بپذیرم و تفآوت میان این  دو را بشناسم.

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/08  |
  زن یعنی گناه کبیره مرد !!!

بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه من !!!

متن خبر دقیقا  اما با کمی کم و کاست و نه با جرح و با تعدیل آورده میشود . قابل عرض اینکه کم و کاستش هیچ صدمه ای یه اصل ماجرا که آمده  نزده است  .

(( خبر خروج گلشیفته فراهانی از کشور و حضور او در یک فیلم درجه دو آمریکایی مدتی است که در رسانه ای عمومی و خصوصی منتشر شده است و حضور وی در نیویورک با سری مکشوفه دستهای لخت در انظار عمومی که عکسهای آن در برخی سایتها و وبلاکها نیز منتشر شد به تبعات مختلفی انجامید . اقدام اینچنین این بازیگر که تجربه زیادی در بازی در فیلمهای معروفی مانند میم مثل مادر و به نام پدر را دارد بی اساس بودن توجیهاتی مبنی بر مورد استفاده قرار دادن کلاه گیس در طول فیلم " پیکره ای از دروغ " را آشکارتر نمود . لازم به ذکر است که او ازیک خانواده هنرمند برخواسته .  دختر بهزاد فراهانی است بازیگری که ایفای نقش معاویه در اذهان باقی ماند ))

...د ر ادامه نویسنده از نظر کارشناسانه خود هنرمند را به 4 دسته  تقسیم میکند ولابد گلشیفته فراهانی در دسته دومی قرار میگیرد که از نظر  این دسته " سینما فقط یک هنر است که به خاطرش حتی میشود لخت شد !!!" در ادامه مینویسد .....

((امانکته ای که تاسف آور تر است سخنان برخی از فعالان سینمایی است که حضور او را یک موفقیت یا شکوفایی در سینمای ایران میدانند . براستی هنر سینمای ایران به کجا میرود ؟ آیا سینمای هالیوود هدف و آرزوی غایی سینمای ایران است ؟ ایا جز این نیست که گلشیفته فراهانی این زن  مسلمان شیعه نهایتا در صورت شکوفایی و رشد یکی مثل جنیفر لوپز یا انجلینا جولی خواهد شد .))

 از نطر نویسنده  تنها  این دو بازیگر به غایت یک بازیگر حرفه ا ی در سینمای هالیوود رسیده اند  چرا که میگه: (( همه ما میدانیم که زنان بازیگر در سینمای هالیوود یک فاحشه حرفه ای هستند تا یک بازیگر حرفه ای و اگر سینمای ایران یک چنین هدفی  را برای بازیگر زن آرزو میکند  جای بسی تاسف و تامل دارد . امروز ناتوی فرهنگی با بردن این بازیگر ایرانی که با سوت و کف برخی از ایرانیان مقیم آمریکا همراه شده است چه هدفی را دنبال میکند ؟ سوالاتی از این دست ما را وادار میکند که بیش از آنکه به فکر سر بی روسری او باشیم به بی هویتی یک زن هنرمند ایرانی بیاندیشیم .  ))

فیلم را هنوز ندیده ام اما از همین حالا میتوانید تبلیغات فروشش را در همین گوشه سمت چپ وبلاگ خود یا بنده به قیمت فقط4000تومن ببنید  تهیه کنید ولذت ببرید. واین اصلا مهم نیست چراکه ما فیلمهای در حال اکران  وطنی را برروی سی دی تماشا میکنیم  چه برسد به غیر وطنی اش . برای من مهم اینست که هر جا این دخترهم نسل خودم را ببینم  به او افتخار میکنم چرا که به هنرش کارش و هدفش احترام میگذارم . از نظر من اگر بی هویتی زن مسلمان ایرانی در سرمکشوفه اش !! (اصطلاح چماق به دستها )  باشد پس باید گفت که دقیقا از سی سال پیش بود که همه زنان ایران  دارای هویت شدند و قبلش هیچ اصالت و هویتی  برای  ایران و ایرانی وجود نداشته است.

من چقدر این حس برایم آشنا است . اینکه  ممکن است روزی جایی بنویسم که حالم از دین و دین دارانی که زن را گناه کبیره مرد میدانند به هم میخورد .

جبرجغرافیای است دیگر.  اینکه من اینجا مینویسم و نه درجایی مانندنشریه دانشگاهم که اگر در کشوری آزاد زندگی میکردم میشد. 

اما چقدر خوب که هیچ همکلاسی یادشمن دیگه ای اینجا رو بلد نیست چون قطعا دادن تهعد کفایت نمیکنه. که اگه بلد بود اخراج هم رو شاخم بود. همچنان دوست دارم که خاک دانشکده بی حساب و (برخی) اساتید بی کتابم رو روزی به توبره بکشم .  پس چون نمیتونم همچنان به همین وبلاگ دلخوشم که همین یک آزادی را خوش است.

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/08/04  |
 
 
بالا