تبليغاتX
تبعیدی 13 شصت
JUSt laugh At MeEe .. .Cause Thats the way It iS
 دلارهای خونی / سپر انسانی / جنگ

 

" از کلیه  دانشجویان عزیز داوطلب ، برای  اعزام به غزه  و باز پس گرفتن قدس شریف دعوت به عمل می اید. "

تقویم روز : درکمال ناباوری بنده تعداد زیادی * قشر دانشجوی هم دانشگاهی  در برابر چشمان از حدقه بیرون زده من (درابعاد  نعل بی کی ) به نبشتن نام و نام خانوادگی و شماره تماس خود مشغول میشوند . ( این فراخوان همچنان ادامه دارد) و کم ما نده تا  پوز کمپین یک میلیون امضایی به خاک مالانده شود .

پسانوشتارروحی روانی  : آدمای کودن بیشتر از بوی پیاز ته معده  حال آدم رو  به هم میزنند. این هیئت  کجاست ما بریم سینه زنی !!

پ . ن: دلارهای خونی مون کم بود  "آدم " هم صادر میکنیم .

پ .ن: میخای بری انتفاضه کنی برادر من ؟ به کجا چنین شتابان ؟  میگن  فعل زندگی کردنه . تو هم  بهتر مال خودتو " بٌکٌنی  "  هر کسی بهتره مال خودشو  بکنه!!!  فقط خاستی بری  تیر کمونت  یادت نره  کوچولو!!!

پ.ن: جنگ جنگ  تا . . بازم همون جنگ !!!( چه کسانی به آتش جنگ دامن میزنندآیا؟؟؟ )

 نطق خارج از دستور: بالاخره یه روزی خاک  دانشگاه بی حساب و اساتید بی کتابمو به توبره میکشم . (جدی)

تز: حمایت با دلارهای خونی و سپر انسانی،  میدهد،  جنگ  ، بی ناموسی ترین دشنام پست آفرینش
|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/10/19  |
 "تا اطلاع ثانوی به خودم "یا "به خودم تا اطلاع ثانوی"

نسیه  

هزاره ی سوم هم رسید و

رایانه ها شاعر نشدند

تو را نمیدانم-

چرا اصرار میکنی

کلمات را ستونی بنویسی ؟!

این ها می لرزند .

حالا گوش به جهنم

جنگل را مچاله نکن !!!

بعد انتطار داری

حرف های نسیه ات را نقد کنیم .

داوودملک زاده

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/10/12
 تا اطلاع ثانوی !!!

ما تابلو است که خسته شدیم . .

راستش اولش نبودیم . .

اما انگار خ دا هم از خنده هایمان خسته شده  ...


+ هرگونه شوخی  منجر به برخورد جدی از نوع  ( غیر فرانسوی البته )خواهد شد.(جدی )


|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/10/06
 گفتم که بوی گندت رسوای عالمت کرد!!

سلام ای انسان: اینجا هنوز شب است .آیا شما هنوز بیدارید؟  من با"  اشک" هایم دارم برای شما " مینویسم "  اما "اشک " نمیریزم.  شنیدم که اشک تقاضای آدمی  است از خدا، اما  منکه هیچ تقاضایی ندارم . همین قدر بس که این اشک به من لطف  میکند و حبس نمیشوند درقلم. ای انسان اینجا شب است . شب همه درک من از زیبایی است و من از تاریکی این شب چه حسی میگیرم  چه حسی است میان من و تو در اینجا . تا اینجا را گفتم که حسابمان روشن باشد وگرنه که چه اهمیت دارد که اینجا روز است یا شب.  من در همین " این لحظه " که هر شب کمتر میفهممش و بیشتر حسش میکنم  بهت میگویم که "  ای انسان به اندیشیدن خطر مکن"  خیلی ها هستند که این خطررا کرده اند اما به قول دوستی همه شان(. . ) اند با این خطر کردنشان دراین ارواح عمه جانشان اندیشیدن.  ای انسان من میخاهم به همه کسانی که ارزشمندند احترام بگذارم و هر جا که لازم است رویم را برگردانم . این جا دنیا پر از لذت و زحمت است و به هیچ کس وفا نمیکند اما. . .  فریبا و قشنگ است درست به همین دلیل است که خیلی کثافت است  . و تو ای انسان خیلی پستی . تو موجود مختلفی هستی که میتوانی هیچ جنبه متعالی ای نداشته باشی و من درست در همین جا اعلام میکنم که  از ادمهایی که به تو خیانت میکنند متنفرم .

 نوشته شده توسط یک انسان که میخاد پست نباشه اما کی میدونه چی میشه !!!

 پسانوشتارروحی روانی: . . . . . . . .  سکوت اجباری  

|+| نوشته شده توسط شادی تبعیدی در 87/10/05  |
 
 
بالا