چند روز پيش وقتی دفتر یادداشت قدیمی دوران مدرسه را پیدا کردم باز یادم افتاد که آن روزها عجب ثروت بادآورده ای داشته ام .ثروتی که اینک همه را بر باد دادم .
با ذوق وعلاقه زیادی ورقش زدم ... اول چیزی که خیلی هم توجهم را جلب کرد خط افتضاحی بود که آن روزها داشتم ... بعد رسیدم به سخنانی گهربار که دیگران برایم نوشته بودند . انگار اجازه داده بودم هر کس و ناکسی برایم افاضه فضل کند ، کاری که حالا نمیکنم ..
دیدم تا جایی که یادم میاید تا همین چند وقت پیش هم همه ساعتشان را با من تنظیم میکردند .. اما خب وقتی ساعتم خراب شد انگار هیچ کس نخواست زمان را از دست بدهد، آنها همگی راحتتر بودند تا مثل یک راننده رالي باشند تا یک همراه . آنها نمیدانستند که اساسا مسابقه ای در کار نیست واگر هم باشد سر تمشك طلایی است نه اسکار.
چیزی که شکوه جریانات آنروزها را برایم زیاد می کند برق چشمانی است که اینروزها مرا بی خیال حادثه ای ميكند که به آن میگویند رفاقت .....
همه حوادث بی دلیل دیروز که آنقدر گرمت میکردند که حتی وقتی ،فاصله ها ، از هر دوری هم دورتر میشد بازهم هر کولری پیشت کم میاورد حالا تبدیل شده اند به حوادث پر دلیل امروز که آن قدر سرد و بی روحت میکنند که حس میکنی دیگر تا آخر عمر هم گرم نخواهی شد . همه صداهایی که تا دیروز تورا که نه صد تا آدم عاقل موجه را هم دیوانه میکردند امروز برایت تنها بهانه هایی هستند که عمق حادثه های دیروز را یادآوری میکنند .
وقتی ورق زدم در بین همه مزخرفاتی که برایم نوشته بودند از این یکی خیلی خوشم آمد که گفته بود : همیشه آرزوهات رو جایی یادداشت کن . چون ممکنه یادت بره چیزی رو که امروز داری همون چیزیه که دیروز آرزوشو داشتی " . دیدم راست میگوید ، درست است که درکنار تمام نعمات و افاضات حضرت حق و بی توجهی ها و دل مشغولی هایی که به چیز هایی بس سبک داشته ام اینک به هیچ جا نرسیده ام اما در کنار خیلی از نداشته ها واز کف رفته هایم چیزهایی هم پیدا میشوند که قبلا جزو آرزوهایم بوده اند .. ( تا چه چیزی را آرزو حساب کنیـــــم) ... الغرض اینکه عجالتا این روزها درس و مشخ ام برایم از خیلی اشخاص و خیلی کارها و خیلی چیزها اولویت بیشتری دارد ... 
پسانوشتار روحی روانی : جناب نیچه میفرمان که : " نهايت پختگي یک مرد آن است که به جديتي برسد که در کودکي هنگام بازي داشته است » با این حساب ما که الان دیگر پختیم .. یکی اون کولرو بزنه بی زحمت... اما خب من شخصا خودم میگویم که شاید حوادث گذشته لازم بوده اند تا عمق حوادث امروزه برایمان پیدا شوند .
|
+| نوشته شده توسط
شادی تبعیدی در
88/02/24
|